تفاوت یادگیری مادام العمر با سایر یادگیری ها
آن چه از ادبیات علوم تربیتی معاصر استنباط می شود، این است که در شرایط پیش آمده و در دورنمای مطرح در پس مدرنیسم قرن بیست و یکم، کمتر به واژه ی کلاسیک «آموزش» بر می خوریم و بیشتر مباحث حول و حوش موضوع «یادگیری» دور می زنند. توجه ادبیات حاضر به محور شناخت حاصل از یادگیری معطوف شده است؛ این که انواع یادگیری در سنین و محیط های متفاوت به چه پیش زمینه ها، دانش قبلی و شرایط یادگیری خاص نیاز دارد و حاصل انواع یادگیری ها به کدام قدرت شناختی در فراگیرنده می انجامد.
در این رهگذر، نکته ی قابل توجهی که مطرح می شود این است که:
پرداختن به امر یادگیری در دوران اولیه ی زندگی، میزان،عمق و سطح شناخت حاصله، تا کجا می تواند همراه انسان و راه گشای زندگی نوین امروزی در فضای هوشمند قرن حاضر باشد؟
آیا می توان یادگیری های اوایل زندگی را در بقیه ی عمر به عنوان یک ذخیره ی انبار شده ی ذهنی مورد استفاده قرار داد؟
آیا شرایط متغیر امروزی، با ناپایدار سازی اطلاعات و کاهش اعتبار آن به محدودیت یک زمان کوتاه، هنوز به ما اجازه آن را می دهد که با انباشتن دانش چارچوب بندی شده و کلاسیک، مجموعه ی شناخت خود را به مالکیت یک سلسله داده های آموخته شده بسپاریم و به طور در خور، با فضای هوشمند زندگی در قرن حاضر برخورد کنیم؟




